احمد بن محمد ميبدى

575

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

7 - يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً . آن بندگان خدا به نذر خود وفا مىكنند و از روزى مىترسند كه بدى آن‌روز همه جائى و به همه كس مىرسد ! 8 - وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً . ( آنان هستند ) كه هنگام نياز و دست‌تنگى ، درويش بينوا و كودك بىپدر و اسير را خوراك مىدهند . « 1 » 9 - إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً . ( و به آن سه نفر مىگويند ) همانا ، ما بشما غذا مىدهيم براى خشنودى خدا و از شما نه پاداش مىخواهيم نه سپاسگزارى . 10 - إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً . ما از خداى خود آن‌روز را مىترسيم كه سخت و هولناك است . 11 - فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً . خداوند هم آنان را از بدى آن‌روز نگاهداشت و ايشان را تازگى روى و شادى دل داد . 12 - وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً . و آنان را به سبب شكيبائى كه كردند ، پاداش بهشت و جامهء ابريشمين داد . 13 - مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً . درحالىكه ( بهشتيان ) بر تختها تكيه دادند و در آنجا نه گرما بينند نه سرما . 14 - وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا . درحالىكه سايهء درختان نزديك آنها است و چيدن ميوه‌ها نزديك و آسان است .

--> ( 1 ) - ابن عباس در تفسير اين آيه گويد : اين آيت در شأن على امير المؤمنين ( ع ) و خاندان او نازل شده و سبب آن بود كه حسن و حسين هر دو بيمار شدند ، رسول خدا با جمعى ياران به عيادت ايشان شدند و گفتند : يا على براى بهبودى فرزندان نذرى كن كه اميد بر عافيت آنان باشد . على نذر كرد كه در شفاى دو فرزند دلبند سه روز روزه دارد ، فاطمه ( ع ) هم همين نذر را كرد ، فضه كنيزك آنها هم همين نذر كرد . خداوند نذر آنان را پذيرفت و دو بيمار شفا يافتند و آنان به وفاى نذر باز آمدند و روزه داشتند ، و در خانه آنها غذائى نبود كه روزه گشايند ، على مرتضى از جهود خيبرى شمعون نام قرض خواست آن جهود سه صاع ( گيل ) جو به قرض او داد . فاطمهء زهرا يك صاع آن را با آسيا دست آرد كرد و پنج گردهء نان از آن پخت و هنگام افطار آن را فراپيش نهادند تا خورند كه ناگاه مسكينى فرا بر در سراى آمد و گفت : درود بر شما باد اى خاندان پيغمبر ، من يكى از مسكينان مسلمانان هستم مرا در راه خدا لقمهء نان دهيد . چون على اين سخن شنيد به فاطمه گفت : اى دختر بهترين خلق خدا ، مسكينى بر در از ما خوراك مىخواهد چه گوئى ؟ فاطمه گفت : اى پسرعم من سير كردن بنده‌اى را بر گرسنگى خودمان برترى مىدهم ، آنگاه آن طعام را جملگى به درويش بدادند و آن روزه را با آب افطار كردند ! روز دوم يتيمى به همان كيفيت آمد و به همان گونه سؤال و جواب خاتمه يافت و با آب افطار كردند . روز سوم اسيرى پديدار شد و به همان منوال بگذشت و هر سه روز را با آب افطار كردند ؟ و هر سه روز را اهل خانه به گرسنگى شكيبا شدند تا خداوند بر اثر آن كار و شكيبائى اين آيت در شأن آنان نازل فرمود .